مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

654

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

فنادوا عبداللَّه بن وال ، فإذا هو يحارب في جانب آخر في عصابة معه ، فحمل رفاعة ابن شدّاد ، فكشف أهل الشّام عنه ، فأتى ، وأخذ الرّاية ، وقاتل مليّاً حتّى قطعت يده اليسرى ، ثمّ استند إلى أصحابه ويده تشخّب ، ثمّ كرّ عليهم وهو يقول : نفسي فداكم اذكروا الميثاقا * وصابروهم واحذروا النّفاقا لا كوفة نبغي ولا عراقا * لا بل نريد الموت والعناقا

--> آن‌گاه جنگ نمود وبكشت تا كشته شد . به روايت ابن‌اثير چون خالد بن سعد قاتل برادرش را به ضرب تيغ بكشت وخود نيز مقتول گشت ، رايت بىصاحب بماند . پس عبداللَّه‌بن وال را بخواندند وأو در اين وقت با يك جماعتى از حرب‌جويان با سپاه شام مشغول قتال بود . پس رفاعةبن شدّاد حمله كرد ، مردم شام را از پيرامون أو بشكافت ، عبداللَّه را بياورد ، پس عبداللَّه رايت را برگرفت ، قتالي سخت بداد وآن‌گاه با ياران خود گفت : « هر كس در طلب آن زندگانى باشد كه مرگش از دنبال نيست ، آن راحت جويد كه رنجى از پس ندارد وآن شادمانى خواهد كه اندوهش در پى نيست ، بايد كمر تنگ سازد ، با اين مردم نابه‌كار پيكار كند ، به خداى تقرب جويد ، در بهشت منزل يابد . » واين هنگام عصر بود ، پس با يارانش حمله آوردند ، جمعى را بكشتند وپراكنده ساختند . آن‌گاه مردم شام انبوه كردند واز هر سوى برايشان حمله آوردند تا ايشان را به آن مكان كه بودند ، بازگردانيدند . مكاني كه ايشان را بود ، جز از يك سوى راه به آن نبود . چون روز پايان گرفت ، ادهم‌بن محرز باهلى كمر به مقاتلت با مردم عراق استوار كرد ، با مردم خود بر آن جماعت حمله برد وهمچنان بتاخت تا به عبداللَّه‌بن وال پيوست ، بر أو حمله كرد ، دستش را بيفكند ، آن‌گاه از وى به يك سوى شد وگفت : « مرا گمان همى رود كه دوست مىدارى نزد أهل خويش باشى . » عبداللَّه گفت : « گمانى نكوهيده مىبرى ، سوگند با خداى هيچ دوست نمىداشتم كه دست تو به جاى دست من افكنده شده باشد ؛ زيرا كه همىخواستم تو دست مرا بيفكنى تا وزر ووبال تو عظيم واجر وثواب من جزيل گردد . » وچنان بود كه چون ابن‌محرز به عبداللَّه رسيد ، بشنيد كه عبداللَّه اين آيت مبارك قرائت مىكند : « ولا تحسبنَّ الّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أمْواتاً بل أحْياءٌ عندَ رَبِّهِم يُرزَقون » : « مرده آن نيست كه اندر ره حق كشته شود . » ابن‌محرز خشمگين گرديد ، دستش را چنان كه مذكور شد ، بيفكند وچون اين سخن از عبداللَّه بشنيد ، بيش‌تر خشمگين شد وديگر باره بر وى بتاخت وأو را به طعن نيزه شهيد ساخت . عبداللَّه با اين حال روى برنمىكاشت ، سينه بر سهام بليّت مىداشت واز جملهء فقها وعباد بود . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 234 - 235